خرداد 1385 - نگاه مشرقی




ما را حقى است اگر دادند بستانیم و گرنه ترک شتران سوار شویم و برانیم هر چند شبروى به درازا کشد . [ و این از سخنان لطیف و فصیح است و معنى آن این است که اگر حق ما را ندادند ما خوار خواهیم بود چنانکه ردیف شتر سوار بر سرین شتر نشیند ، چون بنده و اسیر و مانند آن . ] [نهج البلاغه] پارسی بلاگ، پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
کل بازدیدها:21728 .:. بازدید امروز:11
موضوعات وبلاگ

درباره خودم

لینک به لوگوی من
خرداد 1385 - نگاه مشرقی

دوستان

جستجو در متن وبلاگ

جستجو:

اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 

آرشیو

آهنگ وبلاگ

وضعیت من در یاهو
  • + بختک باخت... نویسنده: فرشاد مهدی پور
    چهارشنبه 31/3/1385 ساعت 9:6 عصر

    هزاران چشم در سراسر ایران و جهان، مشتاق چشم دوختند به جعبه جادو، تا از هزار توهای دیجیتال لحظه ای را ببینید برای شادمانی، مرهمی بر غمی و شاید هم عبور از منزلی. اما نشد؛ تیم ایران باخت، آن هم در نمایی نزدیک از وضع موجود ما در جهان. یعنی آن هنگام که راه را در ظاهر بر مدار غربی‌ها رفتیم، باختیه‌ایم و می‌بازیم و خواهیم باخت.


    Photo


    بگذریم که جماعتی (...)، چه ببریم و ببازیم به خیابان‌ها می‌ریزند و شیشه می‌شکنند و پا ‌می‌کوبند. همه چیزمان به همه چیزمان می‌آید و تا نخواهیم دور فرو بسته فعلی را (با اجازه از کارشنانسان محترم ورزشی!) را بشکنیم، هم‌واره چنین خواهد بود... یادمان نرود، اگر هم می‌بردیم باز هم در صورت مساله تغییری حاصل نمی‌شد؛ اشکال در ما و نسبت ما با جهان نو است و این را باید تغییر داد.


    نظر شما ( )

  • + فوتبال بد نویسنده: فرشاد مهدی پور
    جمعه 26/3/1385 ساعت 8:35 عصر

    آدم شگفت زده می شود که چگونه تمام همت برخی صرف آن شده که توجه مردم را ببرند به سمت جام جهانی؛ جالب‌تر این‌که سر دسته این هیاهوگران هم رسانه ملی است. آن‌قدر بر طبل خواسته‌ها و توقعات از تیم ملی فوتبال کوبیده شده که اصلا کسی نمی‌پذیرد که می‌شود به جام جهانی هم رفت و از گروه خود هم صعود نکرد.


    بماند که کدام سیاسیون بر این تنور دمیده‌اند و برخی دیگر که بی دلیل و با دلیل، یکی دو ساعت قبل از نمایش بازی ‌ها در بوستان‌ها، برنامه را لغو کرده اند و هزار اما و اگر برای مردم به‌وجود آورده اند. این‌ها اتفاق خوشایندی نیست و باز هم مثل همیشه، پای رسانه‌ها در این بازی خطرناک بیش از بقیه وسط است!


    نظر شما ( )

  • + افیون فوتبال نویسنده: فرشاد مهدی پور
    یکشنبه 21/3/1385 ساعت 8:44 عصر

    نمی‌دانم فوتبال از چه سالی به چنین تب عالم‌گیری مبدل شده است و هر سال که می‌گذرد دریغ از پارسال! درست مثل این روزها که کلید طلایی تمام اتفاقات روی شاخ این توپ چرخ می‌زند و همه چیزمان فوتبالی شده است... بستنی، پفک، تلویزیون و سیاست ایرانی‌ها با فوتبال درآمیخته و تا تار و پود وجودمان نفود کرده است؛ عیبی نیست؟! تازگی‌ها هم برخی آن را تفسیر عرفانی می‌کنند و حرف‌هایی می‌زنند که از کله آدم دود بلند می‌شود.


    سال‌ها پیش کاریکاتوری دیده بودم که چند محکوم به اعدام را با طناب بر گردن نشان می‌داد و ماموران آماده برای اعدام که پاهاشان را روی چهارپایه کوچک زیر پای محکومین گذاشته بودند، اما محکومان بی توجه به چوبه دار، چشم دوخته بودند به پرده آخر سالن که رویش نوشته بود: "WORLD CUP".


    نظر شما ( )

  • + یعنی چه؟ نویسنده: فرشاد مهدی پور
    دوشنبه 15/3/1385 ساعت 9:7 عصر

    دیروز مراسم سخن‌رانی اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور پیشین در قم بر هم ریخت؛‌ اتفاقی که در طول سال‌های پس ازدوم خرداد با تعرض به برنامه‏هایی که وی در آن حضور داشته - بهار سال گذشته در ایام انتخابات و طبق برخی شایعه‏ها، حتی چند هفته پیش در یک مراسم عمومی- چند باری تکرار شده است.



    آن‌چه دیروز برخی به اشاره از سیمای هاشمی در پخش زنده تلویزیونی دریافتند، واقعه ای بود سخت ناممدوح؛ چرا که اولا در صحن و سرای بانو حضرت معصومه (س) انجام گرفت، ثانیا لبه تیز اتهام درباره بانیان تشنج به سوی هواداران یک جریان روحانی دیگر متوجه شده است، ثالثا حرمت اما‌م‌زاده با متولی آن است و اگر در قم حرمت روحانیون را نگه ندارند، در جاهای دیگر چه؟


    هاشمی در پشت سر، جملات و عبارات تمجیدآمیز بسیاری از امام و رهبر دارد؛ مرد امروز و دیروز نیست و با این وهن‌ها نه تنها از اعتبارش کاسته نمی‌شود، بلکه بر شانش هم افزوده خواهد شد. نگارنده با حفظ حق تحفظ خود نسبت به او و تایید بخشی از انتقادات موجود، بر این باور است که باید از چنین حرکات ناشایستی به جد احتراز کرد؛ به ‌ویژه در برهه حساس کنونی که ضربه به هاشمی، به عنوان فردی موثر در سیاست خارجی، سایه‌ سردش را بر سر منافع کشورش خواهد ‌گسترانید.


    نظر شما ( )

  • + از اهالی امروز نویسنده: فرشاد مهدی پور
    جمعه 12/3/1385 ساعت 9:32 عصر



    ...بزرگ بود و از اهالی امروز... و با تمام افق های باز نسبت داشت... و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید... صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود... و پلکهاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد...


    نظر شما ( )

  • + از راه نیامده... نویسنده: فرشاد مهدی پور
    چهارشنبه 10/3/1385 ساعت 9:27 عصر

    خواننده ای از راه رسیده و نرسیده، تمام آفاق را درنوردیده و صدایش را در هر کوی و برزنی می توان شنید. درست مثل آن یکی که امد و ترانه‌ای خواند برای "بانو" و رفت آن طرف آب؛ شایعه‌اش هم بود که بردار شهید است و فلان. این یکی هم مثل این‌‌که چیزکی برای "عاشورا" خوانده و خلاص.


    یکی دوهفته‌ای است سی.دی چند کلیپ به بازار آمده که دوست داشتم بیش‌تر درباره‌اش بنویسم، ولی دیدن کلیپ همین خواننده تازه مشهور شده، در هیبت خوانندگان گروه‌های شیطان‌پرست فرنگی، بسیار نگرانم کرد. برای این خواننده که به روایتی یک میلیون نسخه از نوارهایش تا امروز به فروش رفته، چندان نگران نیستم، حتی وضع جامعه هم آن‌چنان نگرانم نمی‌کند که برای مدیران فرهنگی می ترسم. مردانی که می‌آیند و می‌روند و آب هم از آب تکان نمی خورد و دیروزدریغ از امروز. آقایان گرم پیش دستی کردن و پست گرفتند و فرهنگ، بی سوار و پرشتاب، به ناکجاآبادی می رود که نپرس.


    این سی.دی ها را نخرید که کمکی به مافیای توزیع محصولات ضدفرهنگی نکنید، اما اگر توانستید حتما ببینید؛ چرا که بسیار تکان دهنده است و نگران کننده.


    نظر شما ( )

  • + هفت رنگ نویسنده: فرشاد مهدی پور
    چهارشنبه 3/3/1385 ساعت 11:38 عصر

    چند روزی است که دانشگاه‏های تهران شلوغ شده و سلسله ماجراهایی که در هفته گذشته و از داستان انحلال انجمن (سابقا) اسلامی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران آغاز شده و اول این هقته، به دانشگاه امیر کبیر رسیده بود، به هیاهویی مبدل شد که در این روزها، کوی دانشگاه را به آشوب کشیده است؛ تا حدی شبیه حوادث خرداد 82.


    بازنشستگی چند استاد، کاریکاتور روزنامه ایران، تعلیق دانشجویان خاطی و... هم به مدد آن‏هایی آمده که ده‏ها گالن بنزین و کوکتوامولوتوف را در کوی انبار کرده بودند، تا آشوبی چنان اتفاقات سه شنبه شب را شکل دهند. درگیری‏های تبریز، ارومیه، مرند و... را هم که به این مجموعه بیافزاییم، معجونی می شوند، هفت رنگ که هر رنگش، می شود هفتاد رنگ...


    وقایعی که علت شان امروز دیگر آن چنان مهم نیست و فقط محملی شده برای سر و صدا راه انداختن؛ اما براستی می توان این ها را یک روال عادی توصیف کرد و یا از آن سو افتاد و به سرعت انگشت اشاره را به سوی ان طرف مرزها نشانه رفت؟ بی تردید آن طرفی‏ها، تا بتوانند از آب گل آلود ماهی خواهند گرفت، ولی آن چه شده، بر بستری آماده رخ داده و دست‏هایی مرموز؛ دست‏هایی که باید از لبه لمس کردن‏شان فراتر رفت و دست‏بند بر آن‏ها نهاد. اولی را همگان اتفاق نظر دارند و دومی را هم چاره ای جز پذیرفتنش نیست؛ امام می‏گفت: آمریکا، هیچ غلطی نمی‏تواند بکند... از خارج هیچ ترسی نداشته باشید، از داخل خودمان بترسید از این که با توطئه‌ها شما‌ را از هم جدا کنند.


    نظر شما ( )