اسفند 1384 - نگاه مشرقی




اندرزها، صیقل جانها و جلای دل هایند . [امام علی علیه السلام] پارسی بلاگ، پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ
کل بازدیدها:21728 .:. بازدید امروز:11
موضوعات وبلاگ

درباره خودم

لینک به لوگوی من
اسفند 1384 - نگاه مشرقی

دوستان

جستجو در متن وبلاگ

جستجو:

اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 

آرشیو

آهنگ وبلاگ

وضعیت من در یاهو
  • + درباره ویژه‏نامه‏های نوروزی مطبوعات نویسنده: فرشاد مهدی پور
    یکشنبه 28/12/1384 ساعت 1:20 عصر

    روزهای آخر سال با همه شلوغی و کسل کنندگی‏اش، برای مطبوعاتی‏ها همراه با اتفاقات جالبی است که مهمترین‏اش، چاپ ویژه‏نامه‏های نوروزی است. ویژه‏نامه‏هایی خوش و آب رنگ که توصیه می‏کنم دیدن‏شان را از دست ندهید. یکی ‏ویژه‏نامه‏های همشهری است که زحمت‏اش را رسالت بوذری کشیده و هم سرمقاله خوبی برایش نوشته و هم دوبیتی‏های شهرام شکیبا در آن، خواندنی است؛ دوستان دیگری هم آنجا نوشته‏اند که دست‏شان درد نکند. دیگر ویژه‏نامه‏ نوروزی سروش است که با گرافیک خوب سید علیرضا میرزا مصطفی و کاعذ مرغوب‏اش، بسی جالب توجه است. ویژه‏نامه‏های جام‏جم و شرق و قدس (به همت بهروز فرهمند و همراه با یادداشت تازه و زیبایی از استاد سیدمهدی‏شجاعی) و پاس‏جوان و اعتماد‏ملی را هم حتما باید دید و باید به همه‏شان خسته نباشید گفت...


    اما نکته‏ای کمی خود را به رخ می کشد و آن هم شباهت فراوان این ویژه‏نامه‏هاست به هم، به خصوص آن‏ها که عطر و طعم سیاسی‏شان بیشتر است؛ صرف نظر از صفحه‏آرایی مناسب و برخی مطالب خلاقانه (و صد البته یادداشت‏ها، گزارش‏ها و مصاحبه‏هایی که برای هر کدام‏شان تلاش فراوانی شده است) نوع ترکیب‏بندی مطالب و موضوعات و ادبیات، تا حدی یکسان شده که در برخی موارد می‏توان سوژه ویژه‏نامه بعدی را حدس زد! و حتما این نکته پاسخی روشن دارد که محدوده موضوع مشترک به ناچار ترکیب مشابه را موجب می‏شود. پاسخی که باید درباره‏اش بیشتر تامل کرد، شاید راه حل‏هایی داشته باشد.


    تذکر: تقریبا به دلیل حجم بالا، بعید است بتوانید این ویژه‏نامه‏ها را در سایت‏شان ببینید!


    نظر شما ( )

  • + رسانه‏های خاموش نویسنده: فرشاد مهدی پور
    چهارشنبه 24/12/1384 ساعت 3:56 عصر

    در همین جا، یکی دو روز پیش درباره حمله آمریکا چیزهایی نوشتم و مفصلترش را (البته با جرح و تعدیل فراوان) در لحظه شماری برای حمله آمریکا، می‏توانید بخوانید. اما حرفی که ناگفته ماند و دوستی نیز در پیامش آن را گفته، سکوت رسانه های وطنی درباره این اتفاق احتمالی است؛ این سکوت که برنامه ریزی شده نیز به نظر می رسد، احتمالا منتظر گذر تعطیلات و پایان سفرهاست، تا پس از آن به پایان برسد؛ ولی شاید آن موقع دیر باشد... نه اینکه بخواهم شایعات موجود را که زمان دقیق حمله را نیز خبر می دهند تقویت کنم، اما در بی خبری نگاه داشتن مردم، امکان موج سورای را برای دیگران فراهم می‏کند و این درنهایت، به سود ایرانیان نیست. واگر این سکوت، وفق نیتی دیگر و شاید هم غفلتی بوجود آمده باشد، تکلیف چیست؟ باید همچنان ساکت ماند؟ اطلاع‏رسانی شفاف، تشویش اذهان عمومی نیست و بی‏مدد آن، وفاق ملی نیز پدید نخواهد آمد.


    نظر شما ( )

  • + ... ماجرای حمله آمریکا نویسنده: فرشاد مهدی پور
    دوشنبه 22/12/1384 ساعت 1:2 صبح
    این روزها پیچ هر رادیویی را که باز کنی و سراغ هر سایتی که بروی و (اگر امکانش را داشته باشی) گشتی در کانالهای خبری ماهواره بزنی، همه چیز خبر از یک حمله می‏دهد. نشانه‏های سیاسی‏اش نیز فراوان است و تا چشم کار می‏کند هیولای نظم نوین جهانی، دام‏ها گسترده و دانه‏ها پاشیده... خبر جنگی که بیست و هفت - هشت سال پیش، اولین گلوله‏اش شلیک شده و شاید همین روزها، آتش‏اش برپا شود؛‏ نکته مهم در این میان آن است که چه کسانی می‏مانند، کدام‏ها جیب‏شان را پرپول و پاسپورت‏شان را ممهور می‏کنند و فرار می‏کنند،‏ کدام‏ها دنبال راه گریز خواهند گشت و ... شاید هم هیچ اتفاقی نیفتد، ولی اگر بیفتد نوبت سنجش ادعاهاست...
    نظر شما ( )

  • + باید نگران بود نویسنده: فرشاد مهدی پور
    دوشنبه 15/12/1384 ساعت 12:9 عصر

    در و دیوار شهر، پر از اعلان های مربوط به آغاز سفر کاروان های مختلف برای بازدید از مناطق جنگی جنوب است و امسال مسوولان وعده 2 میلیون شدن تعداد همراهانشان را داده اند. اما دو نکته کمی نگران کننده و آزار دهنده است: اول آنکه بخش بزرگی از متولیان این اردوها، بیش از آنکه دغدغه شان میزان بهره بردای معنوی (ترکیب مناسب دیگری به ذهنم نرسید) بچه ها از سفر باشند، دنبال بودجه و دیگر ملزومات اجرایی اند و در نهایت گویی هدف سفر گم می شود. دوم هم اینکه در این سفر چند روزه، هیاهوی چند تروریست و وابسته، دعوای عرب و عجم را باب می کند و غافل می مانیم که چه بر سر این مردمان زجر کشیده آمده و چرا مناطقی چنین حاصلخیز، در فقر دست و پا می زنند؟ حواسمان باشد، بعدها ما را به مواخذه نگیرند که چرا رفتیم و همه آنچه را که باید ببینیم، ندیدیم.


    نظر شما ( )

  • + کار جهان و خلق جهان نویسنده: فرشاد مهدی پور
    جمعه 5/12/1384 ساعت 4:34 عصر

    دنیای واقعا درهم  و بر همی است... بی بی سی و سی ان ان رویتر و... مدام می نویسند مدفن (قبر) امامان شیعه و یا مسجد شیعیان و از به کار بردن لفظ مرقد (حرم) خودداری می کنند؛ آن یکی از حمله به سامرا اظهار تاسف می کند و در توضیح اش می گوید: " این مکانهای زیبا و توریستی را گذشته از ارزشهای دینی نبایستی تخریب نمود. اینگونه خرابکاران مانند القاعده و طالبان عمل میکنند چنانکه با مجسمه بودا در افغانستان رفتار گردید."


    دیگری با مقایسه تخریب حسینیه دراویش در قم با حرم امامان معصوم در سامرا، گفته که "کلوخ انداز را پاداش سنگ است. وقتی به عده ای درویش چنان بی رحمانه حمله کرده و زن و مرد و صغیر و کبیرشان را به باد کتک گرفتیم و بعد نیز حسینیه آنها را ویران نمودیم باید منتظر باشیم روزی همین بلا سر ما هم بیاید..."


    ...آخر کدام بلا؟ کدام اثر باستانی؟ کدام قبر؟


    کار جهان و خلق جمله درهم است

    کاشوب در تمامی ذرات عالم است...
    نظر شما ( )

  • + آخرین سفر به سامرا نویسنده: فرشاد مهدی پور
    چهارشنبه 3/12/1384 ساعت 6:8 عصر
    اسفندماه 81، چند روزی مانده به بسته شدن مرزهای ایران و عراق، در زمان صدارت صدام، سفری کوتاه نصیبم شد برای زیارت سامرا.
    کاروان که دو مامور استخبارات عراق همراهش بودند صبح زود از بغداد به راه افتاد و ساعت حدود هشت و نیم به سامرا رسید. شهری کوچک که از دور گنبد درخشانش تلالویی دیدنی داشت. گنبدی که در میان مرقدهای مطهر ائمه شیعه، بزرگترین گنبد خوانده می شد...
    اتوبوس سریع راهش را طی کرد و نزدیک حرم نگاه داشت. دور و بریها نگاه سردی به زائران داشتند و افسران استخبارات هم مدام می گفتند: فقط زیارت، اینجا بازار نه!
    از اتوبوس پیاده نشده‌ایم که غرش دو اف-16 آمریکایی گوشها را می خراشد.
    حرم کوچک، با صحنی مصفا و ساده. ضریحی بزرگ که در خود مدفن امامان دهم و یازدهم بود. دو بزرگواری که ما کمتر درباره آنها گفته ایم و شنیده ایم. و در کنار آنها قبور دو زن برتر خاندان اهل بیت: مادر و عمه حضرت صاحب الزمان.
    داخلی حرم تو را راهی مشهد می‌کند و یاد بارگاه حضرت ثامن می‌افتی؛ اما بیرونی معماری‌اش به طرزی عجیب مهندسی و محکم و تشکیل شده از خطوط عمودی است.
    پشت ضریح، مصلایی جمع و جور برای نماز خواندن. تک و توک زائری و یک روحانی سید شیعه. شهر به طرزی عجیب وهم انگیز و ساکت است. درست مثل یک دژ. گویی بعد از هزار سال هنوز هم امام حسن عسگری را در حصار پادگان قرار داده اند. بعدها فهمیدم شهر در نزدیکی تکریت زادگاه صدام است و مجل رفت و آمد تندرو ترین مخالفان شیعه. می‌گویند حتی هنوز هم در قهوه خانه هاشان تصاویر صدام را به دیوار آویخته‌اند.(ادامه مطلب-به نقل از بازتاب)...
    نظر شما ( )

  • + بیکاری مضاعف نویسنده: فرشاد مهدی پور
    سه‏شنبه 2/12/1384 ساعت 5:41 عصر

    با دوستی صحبت از بیکاری بود، می گفت: من هم این چند ماهه که رفتم سر کار جدید، حقوقی نگرفتم. گفتم: عجب وضعیته با حالیه! و صحبت رسید به وضع یک دوست دیگر و کار جدیدش؛ من پرسیدم: شما! چرا خودت نمی ری و این کار و قبول نمی کنی؟ جواب داد: آخه من چند وقته عضو هیات مدیره اونجام و قانونا نمی تونم این کارو قبول کنم!


    خوب، بالاخره میان بیکاری ما و بیکاری از ما بهتران قطعا باید یک تفاوتهای جدی و مهمی وجود داشته باشد! و گرنه ما هم می شویم مثل آنها!!


    نظر شما ( )